برای فرشته ام
سلام هدیه خداوند به من
قشنگم دیروز رفتم خونه مامان جون، آخه دایی محمدت از مشهد برگشته، دلمون براش تنگ شده بود خیلی، قربونت بشم تو هم که تا صدای اونو میشنوی کلی ذوق می کنی و با حرکات آکروباتیک یه خودی نشون می دی، دایی جونت واست یه مچبند زیبا آورده، قربونت بشم خیلی نازه
بعد از ناهار من و مامان جون و خاله مری رفتیم و ساک وسایل بیمارستانتو آماده کردیم، آخه چیز زیادی به رخ نمایی شما نمونده گل قشنگم، وای وقتی بهش فکر می کنم که تو همین چند روز آینده دنیای من و تو چقدر قراره عوض بشه اشک شوق چشامو خیس می کنه
بالاخره باباجونت ساعت 10 از سر کار اومد و شام خوشمزه مامان جونو خوردیم و رفتیم خونه مامان کتی کیفشو که تو ماشین بابایی جامونده بود دادیم و مامان کتی هم غذای مورد علاقه باباییو پخته بود یه ظرف داد بهش واسه سحری، خلاصه دحتر نازم رفتیم فروشگاه و باباجونت یکم خرید کرد و با بستنی خوشمزه ای اومد و رفتیم خونه، قشنگم ایشاله وقتی اومدی واسه تو هم می خلیم تا با هم بخولیم


برای فرشته ام
