تعطیلات آخر هفته
سلام ملوسکم
اول اینو بگم که روز پنجشنبه آخرین امتحانمو دادم و خیالم راحت شد دعا کن که خوب بشه نتیجشون
دوما من و بابایی رفتیم چندجا واسه سرویس اتاقت خیلی چیزای جالبی ندیدیم تا بالاخره منو باباییت تصمیم گرفتیم که طرحو بدیم واسمون درست کنندو یه جایی رو هم پیدا کردیم قرار شده که طرح رو ببریم البته نظر باباییت اینه که با مامان جونن اینا مشورت کنیم و نظر اونارو هم بخوایم
سوما اینکه روز جمعه بالاخره بعد از چند وقت منو بابایی روز استراحتمون باهمدیگه تو خونه بودیم
از ساعت 8ونیم صبح باباییو صدا کردم تا بالاخره ساعت نه به خاطر تو که بهش گفتم حسابی گرسنه ایی پاشد و یه صبحانه خوردیم و شروع کردیم کارهای عقب افتادمونو انجام دادن
ناهارو که خوردیم درباره شیطونیهای تو حرف زدیم و حرف زدیم و یکم لالا کردیم و پاشدیم رفتیم خونه مامان جون اینا
تا رسیدم گفتم من هوس کیک کردم
مامان جون هم که قربونش بشم فوری به دایی جونت گفت پاشو برو واسه دخملم پودر کیک بگیر تا واسش کیک درست کنیم
خاله جون جونیت هم اومد و آستینارو زد بالا و یه کیکی درست کرد واسمون اینقدر حوشمزه بود
با طعم اناناس که ازش قول گرفتم باید بازم واسم درست کنه
نتیجه اینکه خاله جونت کیک پزیش حرف نداره
قربونت بشم کی میای که واسه تو هم درست کنیم بزاریم دهنت بگیم بخول دخمل خوشملم تا جون بگیلی
مامان قربونت بره ثمره عشقم
بی نهایت من و باباییت دوست داریم و واسه اومدنت لحظه شماری می کنیم
هرشب واست دعا می زاریم و منم برات ایت الکرسی می خونم تا همیشه سلامت باشی و باباییت کلی باهات حرف می زنه و هی نازتو میکشه
آخ که چقدر حسودیم میشه به تو دخمل لوس بابا


تعطیلات آخر هفته
