ریحانه طلاریحانه طلا، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 12 روز سن داره

رد پای عشقمون

روز گذشت

1391/4/5 19:53
نویسنده : مامان زهرا
101 بازدید
اشتراک گذاری

سلام دخملم، ملوسکم، چشم قشنگه مامان

دیروز من و باباییت رفتیم دکتر چون بنده نوبت داشتم، وقتی صدای قلب قشنگتو می شنیدم بی نهایت خدارو سپاس کردم که منو لایق این دونست تا تورو در وجودم پرورش بده، صداتو ضبط کردم تا باباییت هم بشنوه، آخه هردفعه می گه: منم می خوام صدای آرامش بخش وجود تورو لمس کنم

قربونت بشم فرشته کوچولو

دکتر خانمی خیلی از وضعیت هردومون راضی بود و کلی سفارش کردن که حتما کلاسای فیزیولوژی رو ادامه بدم چون کمک زیادی به روند طبیعی زایمان می کنه

منم بهش قول دادم حتما، چون دوست دارم تورو با آرامش بدست بیارم

از خدا می خوام اون لحظات که ممکنه از نظر درد، دردناکترین، ولی از نظر احساس، آرامشبخش ترین لحظات باشه را برای تمام مادرا به خوبی و شیرینی تمام نشدنی و فراموش نشدنی تبدیل کنه

خلاصه وقتی از مطب اومدم بیرون همون دم در باباییت بی طاقت شنیدن قلب مهربون تو بود، همونجا با هم گوش دادیم و کلی ذوق کردیم و اومدیم خونه

ساعت 10 شام درست کردم و باباجونت به خاطر علایقه زیادشون به تماشا کردن فوتبال پرداختن

وقتی شامو خوردیم، دوباره صدای آرامبخش قلب لطیف تورو گوش کردیم و از خدای مهربون خواستیم که این قلب کوچک در امروز و بزرگ در آینده و تمام قلبهای دیگه رو همیشه مخزن تمام خوبی ها و پاکی ها و مهربونی ها و خوشی ها بکنه ، الهی آمین

نازکم

من و باباییت تا بی کران ها دوستت داریم و ثانیه شماری می کنیم برای احساس گرمای وجود نازت

دیگه این روزا تقویما از دستم آسایش ندارند، آخه لحظه به لحظه منتظر توی زیبایم هستم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)