سلام ملوسکم اول اینو بگم که روز پنجشنبه آخرین امتحانمو دادم و خیالم راحت شد دعا کن که خوب بشه نتیجشون دوما من و بابایی رفتیم چندجا واسه سرویس اتاقت خیلی چیزای جالبی ندیدیم تا بالاخره منو باباییت تصمیم گرفتیم که طرحو بدیم واسمون درست کنندو یه جایی رو هم پیدا کردیم قرار شده که طرح رو ببریم البته نظر باباییت اینه که با مامان جونن اینا مشورت کنیم و نظر اونارو هم بخوایم سوما اینکه روز جمعه بالاخره بعد از چند وقت منو بابایی روز استراحتمون باهمدیگه تو خونه بودیم از ساعت 8ونیم صبح باباییو صدا کردم تا بالاخره ساعت نه به خاطر تو که بهش گفتم حسابی گرسنه ایی پاشد و یه صبحانه خوردیم و شروع کردیم کارهای عقب افتادمونو انجام دادن ناهارو که خوردیم ...